خاطر

سحر دل خود به خود فریاد میکرد

از این فریاد

-خاطر شاد میکرد

سرا پای مرا

چون شمع میسوخت...!

یقین از برق چشمت یاد میکرد.../

ima1121ges.jpeg

مرا به گریه میاور

گیاه وحشی کوهم نه لاله ی گلدان

مرا به بزم خوشی های خود سرانه مبر

به سردی خشن سنگ خو گرفته دلم

مرا به خانه مبر زادگاه من کوه است

ز زیر سنگی یک روز سر زدم بیرون

به زیر سنگی یک روز می شوم مدفون

سرشت سنگی من آشیان اندوه است

جدا ز یار و دیار دلم نمی خندد

ز من طراوت و شادی و رنگ و بوی مخواه

گیاه وحشی کوهم در انتظار بهار

مرا نوازش و گرمی به گریه می آرد

مرا به گریه میار ...

که غم را با هزار فریب خواباندم

..در انتظار بهار

مرا به گریه میار..

ekev17h657ge4inymbm8.jpg

کشتی طوفانزده

گاهی که بدون تو دلم می گیرد

آرامش دریا بغلم می گیرد

من کشتی طوفان زده ای هستم که

کم عمقی یادت به گِلم می گیرد.

ima      ges.jpeg

لحظه دیدار

لحظه دیدار نزدیک است..

باز من دیوانه ام مستم

باز میلرزد دلم دستم

باز گویی در جهان دیگری هستم

های ! نخراشی به غفلت گونهام را تیغ!

های نپریشی صفای زلفکم را دست!

و آبرویم را نریزی دل.!

-ای نخورده مست -
..

.لحظه دیدار نزدیک است./

Hall Music Band - Lahzeye Didar.jpg

دل عاشق

دل عاشق به پیغامی بسازد
ریاضت کش به بادامی بسازد

مرا کیفیت چشم تو کافیت
خمار آلوده با جامی بسازد

دلم چون خورده باشد تیر چشمت
به زخم طعنه دشمن بسازد

12479445_517710321736384_1245558245_n.jpg