گیاه وحشی کوهم نه لاله ی گلدان

مرا به بزم خوشی های خود سرانه مبر

به سردی خشن سنگ خو گرفته دلم

مرا به خانه مبر زادگاه من کوه است

ز زیر سنگی یک روز سر زدم بیرون

به زیر سنگی یک روز می شوم مدفون

سرشت سنگی من آشیان اندوه است

جدا ز یار و دیار دلم نمی خندد

ز من طراوت و شادی و رنگ و بوی مخواه

گیاه وحشی کوهم در انتظار بهار

مرا نوازش و گرمی به گریه می آرد

مرا به گریه میار ...

که غم را با هزار فریب خواباندم

..در انتظار بهار

مرا به گریه میار..

ekev17h657ge4inymbm8.jpg