ارباب معرفت
نقل است که جناب شبلی ره از کوچه ای میگذشت مریدی از مریدان خویش بدید
که سر به دیوار نهاده و گریه میکند
چون ز علت پرسید او را گفت : مرا دوستی بود که بمرد...!
شبلی او را به سیلی نواخت
مریدش به تعجب پرسید یا پیر : این چه تسلیت باشد؟
شیخش به حکمت نظر کرد و فرمود:تو را از این جهت زدم تا که دیگر
آنچه را مرگ در پی باشد به دوستی نگیری.!
+ نوشته شده در یکشنبه یکم فروردین ۱۴۰۰ ساعت 20:15 توسط شبان عاشق
|