نقل است که جناب شبلی ره از کوچه ای میگذشت مریدی از مریدان خویش بدید

که سر به دیوار نهاده و گریه میکند

چون ز علت پرسید او را گفت : مرا دوستی بود که بمرد...!

شبلی او را به سیلی نواخت

مریدش به تعجب پرسید یا پیر : این چه تسلیت باشد؟

شیخش به حکمت نظر کرد و فرمود:تو را از این جهت زدم تا که دیگر

آنچه را مرگ در پی باشد به دوستی نگیری.!