گذشت امروز فردا را چه باید کرد؟

سلام ای همسفر باتو هستم سلام
به من بگو : امروز چندین سر از تن جداشد ...تو میدانی ؟
چندین سینه با گلوله شکافته شد...تو میدانی؟
آبها جسد چند کودک آواره را به آغوش ساحل سپردند تو میدانی؟
بیداد سرما کدام بی پناه را در تاریکی قبر جا داد...تو میدانی؟
ناله کدام مادر در سوگ فرزند به آسمان رسید... تو میدانی؟
کدام کودک چشم براه پدر در خون شناور نشسته تا بابا با عروسک از راه فرا رسد ...تو میدانی؟
کدام مادر زیر اجاقش هنوز روشن است که جوانش را به شام گرم و دامان مهر
پذیرا یی کند جوانی که تنش را امشب به جای مادر سیل خون در آغوش گرفته ... تو میدانی ؟
امروز گذشت و تا فردا چیزی نمانده
فردا گلوله به انتظار دریدن کدام سینه نشسته...
و تیغ را با کدام گلوی اسیر میعاد است ....تو میدانی؟
راستی تو فردا کجایی ؟
پس تا فردا...
+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و پنجم آذر ۱۳۹۴ ساعت 21:23 توسط شبان عاشق
|